#بی_هوا_دلسپردم_پارت_168
حتماحس خواهربرادريه غيراين نيست
دلم براصداي بامزش ضعف ميره اه لعنتي اين چه حسيه من که اصلانمي شناسمش دوباره ديدمش و فقط چندبارتومجازي باهاش حرف زدم
اولين دختريه که دارم بهش فکرميکنم وقتي سردجوابشودادم اولش جاخوردولي بعدش حرصي شد
دختره فوق العاده ايه خوش به حال صاحبش
چقدچش چرون شدم جديدايکي ندونه فکر ميکنه دخترنديدم
بي خيال اين چرت و پرتاشدم خيلي خسته بودم چشماموبستم و خوابيدم
صبح باصداي آتناازخواب بيدارشدم
ذليل نشي تودختر
مثل عزراييل بالاسره ادمه
آتنا:داداشي داداش ارسام بيدارشو ديگه
ديدتوجهي نميکنم
باجيغ گفت:هيي باتوام خرس گنده بلندشوبينم رفيقات کچلمون کردن
باغررازجام بلندشدم
من با صداي نسبتابلند:آتناامن يه روزنميتونم ازدست توخوب بگيرم کپموبزارم د لعنتي چه خبرته
آتنا:رفيقات پاشنه دروازجاکندن مخمون و خوردن بامن دعواداري بروبابا
اين و گفت و ازاتاق رفت بيرون
romangram.com | @romangram_com