#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_586


آسمان سرش را با عشوه تکان داد

- تسلیم ؟!

- این لباس عروس زیباترین شکل یک تسلیمه

آسمان با عشق به حرفهای او در آن شلوغی گوش می کرد و با همان عشق هم جواب داد

- تسلیم تو شدن تنهای آرزوی من بود

- دیگه نمی تونی ازم فرار کنی

آسمان خندید

- تو که می دونی هر موقع بخوام می تونم فرار کنم

بهرام با لبخندی موزیانه او را بیشتر به خود فشار داد ، آسمان احساس درد کرد

- آخ

بهرام با برق عجیبی در چشمانش گفت :

- فکر نکنم بتونی

- واقعا ؟


romangram.com | @romangram_com