#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_578
- پس آسمان زادمهر کجاست ؟!
سوزن چیان با پوزخندی گفت :
- مهم نیست همین اطرافه
کارمندان موزه با حالتی عصبی مجسمه ها را با آن دو سوار بر کامیون کردند ، تمام آن کارها کمتر از یک دقیقه طول کشید ، درب کامیون قفل شد و دو مرد بر سر جاهای خود برگشتند . سوزن چیان با برقی در چشمان در بی سیم خود فریاد کشید
- به طرف سوژه
محشری بر پا شد ، تیم ضربت بطرف کامیون رفتند ، با آن یونیفورم های مخصوص و صورتهای گرفته شده به کامیون هجوم بردند ، همه ی خیابانهای اطراف بسته شده بود ، سوزن چیان با لبخند و چشمانی مغرور به تیموریان گفت :
- دیدی ؟ اینو می گن توقیف در حین ارتکاب جرم
تیموریان آهی کشید
- بالاخره تمام شد
گروه ضربت دو مرد را از کامیون بیرون کشیدند ، به کامیون چسباندند و شروع به گشتن آنها کردند ، تیموریان و سوزن چیان بطرف آندو رفتند ، سوزن چیان با صدای خشن گفت :
- شما توقیف هستید ، حالا برگردید
دو مرد وحشت زده برگشتند ، تیموریان و سوزن چیان به آندو نگاه کردند ، تیموریان عصبی گفت :
- اینا کین ؟
romangram.com | @romangram_com