#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_566


تیموریان مدتها بود که با مغز بهرام ایروانی فکر می کرد ، او می دانست بهرام ، به چه فکر می کند

- آنها با استفاده از یک اتومبیل امنیتی قلابی به موزه میرن و قبل از رسیدن اتومبیل اصلی مجسمه ها ، فرار می کنن

- این فکر شماست ولی خیلی دور از ذهن به نظر میاد

سراب با صدای متفکر گفت :

- من نمی دونم آنها به چه چیزی فکر می کنند ، ولی می دونم دارن نقشه می کشند

مهرداد با صدای پر از استرس گفت :

- آنها از تجهیزات امنیتی خبر دارن می دونن که اتومبیل برای بردن محموله میاد

سوزن چیان به مدارک روی میز نگاهی انداخت ، انها به مورد خرید اسباب بازی اشاره شده بود ، او با اخمی در پیشانی پرسید :

- فکر می کنید خرید اسباب باز ربطی به دزدی داره ؟

مهرداد سری تکان داد

- نه فکر نکنم

تیموریان مطمئن جواب داد

- بله !


romangram.com | @romangram_com