#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_565

- او از شما خواست در مورد ، وضعیت امنیتی موزه به او توضیح بدین ؟

- بله چرا که نه ؟

- شما این کار را کردید ؟

- بله ولی اول هویتش را چک کردم

- چطور

- به پایتخت و شماره روی کارت زنگ زدم

روز بعد اول صبح اتومبیل برای تحویل تعدادی اشیای عتیقه و تاریخی جلوی موزه ایستاد ، بهرام بصورت مخفیانه از آن عکس می گرفت ، در دفترسراب تمام مدارک را روی میز سوزن چیان گذاشت ، او با صدای عصبی گفت :

- اینها چی رو ثابت می کنه ؟

تیموریان با حرص شروع کرد

- من به شما می گم اونا یک نقشه دارن

و با صدای مطمئن ادامه داد

- آنها قصد دزدین آن مجسمه های عتیقه رو دارن

همه با ترس به او نگاه می کردند ، سوزن چیان پوزخندی زد

- و قرار چطور این کار غیر ممکن رو انجام بدن

romangram.com | @romangram_com