#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_564
- او کارت ویزیتش تمام شده بود ، سفارش چاپ داد
او سفارش بهرام را به سراب نشان داد
((مشاوره امنیتی : سینا سالاری شماره موبایل : ))
آسمان وارد یک اسباب بازی فروشی بزرگ شد ، بعد از سی دقیقه بیرون آمد ، مهرداد به داخل رفت و کارآگاه دیگر به دنبال او مهرداد کارتش را به فروشنده دختر نشان داد و پرسید :
- این خانم چه چیزی خرید ؟
- یک جعبه آشپزخانه ، یک کیت روبات ، یک عروسک خرگوش
- اینها رو برای چی می خواد
- نمی دونم
- پس چرا نبردشون
- گفت بفرستیم هتل
روز بعد بهرام به موزه رفت ، سراب و کارآگاه همراهش به دنبال او ، بهرام با مدیر موزه بیشتر از نیم ساعت صحبت کرد ، هنگامی که بهرام آنجا را ترک کرد ، سراب به داخل رفت ، از مدیر پرسید :
- اون مردی که تازه از اینجا رفت ، برای چه کاری آمده بود ؟
- آقای سالاری ؟ ایشون سرپرست امنیتی هستند ، که امنیت موزه را برعهده دارند ، وضعیت امنیتی را چک می کنند
romangram.com | @romangram_com