#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_544
بهرام دستش را دور شانه های مادر حلقه کرد و با هیجان پرسید :
- مامان آخر هفته خوبه ؟
همه با تعجب به او نگاه کردند ، آسمان با چشمانی گشاد پرسید :
- آخر هفته ؟
- آره
مامان با لبخندی مهربان و عاشقانه گفت :
- نمیشه خیلی کار داره
بهرام ناامید نشد
- پس هفته آینده ؟
- چرا اینقدر عجله داری ؟
بهرام مظلومانه به مادرش زل زد
- آخه مامان می خوام زنم همش پیشم باشه
گلاره با شیطنت خندید ، آسمان از خجالت سرخ شده بود ، مادر با خنده پرسید :
romangram.com | @romangram_com