#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_525

- شبت بخیر عشق من

- شب بخیر سرورم

- خداحافظ

- خداحافظ

بهرام آرام از آپارتمان بیرون رفت .

کامران ماشین را جلوی آپارتمان بهرام نگه داشت ، با هیجان گفت :

- داداش عجب جای !

بهرام به هیجان او خندید

- آره

درب ماشین را باز کرد ، ولی پیاده نشد ، سپس درب را بست ، با لبخند به کامران گفت :

- بریم خونه

- خونه خودمون !

- آره

کامران لبخند زد و پایش را محکم روی گاز ماشین گذاشت .

romangram.com | @romangram_com