#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_508


- اره داداش عالیه

- مال تو

کامران و پدر متعجب به او نگاه کردند ، کامران با چشمانی گشاد پرسید :

- چی ؟

بهرام ، بهروز را باز محکم بوسید و بی خیال جواب داد

- هیچی برای خودت ، بعد بریم مدارک رو به اسمت کنم

پدر با صدای جدی گفت :

- نمیشه پسر چرا می خوای بدیش به کامران

- هیچی بابا یه هدیه کوچیک

- ولی ...

- بابا ...

پدر دیگر چیزی نگفت ، ولی سوالات زیادی براش پیش آمده بود و کامران با خوشحالی خودش را روی بهرام که بهروز را در بغل داشت ، انداخت

- ممنون داداش


romangram.com | @romangram_com