#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_503
- آره. سفید رنگ دم در پارک شده
- آهان
مادر هم سر پا ایستاد و با نگرانی گفت :
- نه مامان بهش نده خرابش می کنه
کامران با ناراحتی گفت :
- مامان!
بهرام خندید:
- مهم نیست برو.
کامران با سرعت غذا سفارش داد و راه افتاد ، بهروز همراهش رفت، مادر و گلاره هم بطرف آشپزخانه رفتند، بهرام کنار آسمان نشست، آسمان با چشمانی شاد به او نگاه کرد:
- خوبی؟
بهرام با لبخندی درخشان به او نگاه کرد:
- عالی.
- بریم صورتت رو بشور
- چطور ؟
romangram.com | @romangram_com