#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_499
گلاره سری تکان داد و با لبخند شادی گفت :
- بزرگ و خوشگل
چشمان بهرام از این حرف او گشاد شد و با خنده گفت :
- عجب !
ولی بعد لبخند مهربانی زد
- واقعا خوشگل تری شدی
آسمان به آنها نگاه می کرد و از خوشحالی او لذت می برد ، لبخند روی لبان آسمان را مادر بهرام دید و لبخند مهربانی زد ، گلاره با ذوق گفت :
- داداش خیلی خوش تیپی و جذاب شدی
بهرام با اخمی در صورت پرسید :
- قبلا نبودم ؟
- چرا همیشه خوش تیپ بودی ، بخاطر همین دوستام عاشقت بودن
با شنیدن این حرف چشمان آسمان از حسادت درخشید ، و با خشم به بهرام چشم دوخت ، همه متوجه نگاه او شدند ، بهرام با لبخند به او گفت :
- گلاره گفت ، دوستاش عاشق من بودن ، من که از اونا خوشم نمی اومد
آسمان تلاش کرد ، عادی باشد ، بی تفاوت گفت :
romangram.com | @romangram_com