#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_408


می خوام چرخی توی اپارتمانت بزنم اشکالی نداره ؟

اسمان سری تکان داد

نه

ساعت از 10 شب گذشته بود ،آسمان بلوز و شلوارک سرخ رنگی ستی که عکس یک خرس پاندا روی آن داشت ، تن کرده بود ، کنار آکواریم روی زمین نشسته و مشغول خواندن کتاب بود ، که صدای زنگ آپارتمان بلند شد ، به ساعت نگاه کرد ، متعجب بلند شد ، آیفون را روشن کرد ،بهرام روبرویش بود ، لبخندی زد ، حس خوب داشتن کسی ، او را به وجد آورد ، با سرعت درب خانه را باز کرد ،ب هرام خندان روبرویش بود ، او بلوز وشلوار سیاه پارچه ای بر تن داشت ، روی بلوز نیم دایره های سیاه و سفیدی بود ، موهای کوتاهش را مرتب شانه زده بود ،آسمان هم لبخند زد ، از جلوی درب کنار رفت ،بهرام خندان وارد شد

سلام

سلام

او دستش را بالا برد ، یک دی وی دی فیلم را نشان داد

اومدم با هم فیلم ببینیم

الان ؟!

توی سالن بودند

چه اشکالی داره ؟!

اسمان نگاهی به ساعت کرد ، به آن اشاره کرد

دیروقته


romangram.com | @romangram_com