#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_409
بهرام با صدای ناراحت پرسید :
به من اعتماد نداری ؟
دارم
پس ؟
هر چیز رسمی داره ، تو نباید این موقعه شب خونه یه دختر بیای
بهرام اخمی زیبای کرد و با لبخند پرسید :
تو هم از این حرفا بلدی !
اسمان خندید
آره که بلدم ، مامانم همیشه این حرفا رو می گفت
راست می گفت ، نباید به هر کسی اعتماد کرد ، ولی خوب من هر کسی نیستم
می دونم
بهرام قیافه ای مظلومانه به خود گرفت
حالا امشب بزار این فیلم رو ببینیم
اسمان با لذت خندید
romangram.com | @romangram_com