#بی_گناه_محکوم_شدیم_پارت_346
سیگار را بین دو انگشت شصت و اشاره گرفت ، نزدیک لب برد ، علیاف شروع به صحبت کرد :
- عیار شمشهای طلا چند هستن ؟
- 18
- متوجه شدم
- چقدر می تونی بخری ؟
- متوجه نشدم ؟
مردجوان کمی بطرف او هم شد
- منظورم واضح بود ، تو هر چقدر بتونی بخری من دارم
- ولی بودجه من محدوده
مردجوان پوزخندی زد به تکیه گاه صندلی تکیه کرد
- فکر می کردم ، بیشتر از این حرفها پول داری
علیاف با صدای بریده بریده جواب داد
- البته پول دارم ، ولی شما می گید هر چقدر من پول دارم ، یعنی تعداد شمشها محدود نیست
romangram.com | @romangram_com