#بناز_پارت_183

مهتاب : مزاحم شما نمیشم آقا آرش

: آقا آرش چیه ، آرش خالی

مهتاب لبش و گاز گرفت

آرش : راست میگه ببین من تو رو مهتاب صدا می کنم پس تو هم من و آرش صدا کن

مهتاب : باشه

هر سه با هم وارد دانشگاه شدیم . رفتیم سر کلاس .

***

دو هفته از دانشگاه گذشت مثل همیشه آخر کلاس نشستیم من وسط نشسته بودم و مهتاب و آرش دو طرفم.

آرش : بچه دلم می خواهد امروز این استاد سلامتی رو اذیت کنم

مهتاب : آرش چیکارش داری

آرش : هیچی خوشم میاد استاد با حالی ، هیچ وقت کم نمیاره

در کلاس باز شد و همه بچه ها ساکت شدند من فقط دست آرش و فشار دادم

آرش : بناز چی شد ؟

آرش به اونجایی که من نگاه می کردم نگاه کرد

: آرش

آرش : جانم چی شد ، چرا یخ کردی ؟

لطفاً همه ساکت باشید من به جای استاد سلامتی اومدم و رفت پای تخته اسمش و نوشت من زانیار بختیاری هستم و از امروز استاد شما هستم .


romangram.com | @romangram_com