#بناز_پارت_181
بهاره : از بد شانسی من دیگه هر چی خواهش کردم با تو یک جا نباشم گوش نکردند .
همدیگر و بغل کردیم .
: خوبی بهاره
بهاره : آره دلم برات تنگ شده بود
: منم
دو تا دختر وارد شدند : سلام
: سلام
یکی از اون دو تا گفت : من ثریا اینم سعیده است با شما هم اتاقی هستیم .
: خوشبختم بناز هستم ، اینم بهاره
سلام بچه ها من با شمام
بهاره : بدبخت شدیم بناز
: سمیه اشتباه شده بخدا تو با نیستی
سمیه : گمشو کنار اون تخت منه
: غلط کردی این جای خودم ، ترم پیشم همین تخت من بوده
سمیه : اون مال ترم پیش بوده این ترم جدیده . یا الله بردار وسایل تو
اونقدر با بچه خندیدم و سر به سر همه توی خوابگاه گذاشتیم . سعیده زیاد اهل شوخی نبود . ولی برعکس ثریا یک شیطون به تمام معنا بود . هر کس ما رو میدید می گفت :
بناز کم بوده که هر چی مثل خودش بوده توی یک اتاق جمع شدند . خدا به دادمون برسه
romangram.com | @romangram_com