#بناز_پارت_169

آرینم رفت توی اتاق که کمی استراحت کنه .

فریبا : دانشگاه شرکت کردی

: آره

فریبا : قبول شدی

: منتظر جوابشم البته انتخاب رشته کردم

فریبا : کجا

: نمی دونم آرش خودش برام انتخاب کرده خودش رفته ثبت نام کرده

فریبا : هنوز کنه است

: وای فریبا دیگه خسته شدم ، بهش گفتم اگه بر گردم و کسی رو برای خودش پیدا نکرده باشه می کشمش

فریبا : تو تا عروس نشی اون ول نمی کنه

: بیزارم از هر چی عروسی

فریبا : اون که قبول کرد که دیگه به تو کاری نداشته باشه

: چی بگم فریبا هر دو روز با یکی دوست میشه . هر روز من و می بره یک کافی شاپ و هر روز یک دختر میاد پیش ما و با دیدن من ناراحت میشه و میرن .

فریبا : مگه دیونه است

: داره دیگه من و دیونه می کنه

فریبا : نمی خواهی بهش فکر کنی

: وای فریبا اگه من با اون ازدواج کنم دیگه حق ندارم از خونه بیام بیرون خودشم کنارم میشینه .


romangram.com | @romangram_com