#بناز_پارت_166

آرین : ما هم همین طور

حسام : شما اینجایی هستید .

آرین : بله ما بچه همین جا هستیم .

گوشی حسام زنگ زد : ببخشید ، سلام تو معلوم هست کجایی ، آره همون و بیا پایین من ایستادم .

ببخشید آقا آرین لطف می کنید نگه دارید بالاخره اومدند .

آرین کنار نگه داشت .

حسام : خیلی خوشبخت شدم و واقعاً لطف کردید .

آرین : خواهش می کنم . خداحافظ

منم بهش نگاهی کردم : خداحافظ

حسام : ولی من میگم به امید دیدار

آرین راه افتاد . یاد زانیار افتادم اونم همیشه می گفت به امید دیدار

آرین : باز رفتی توی خودت

: یک لحظه یاد زانیار افتادم اونم همیشه می گفت به امید دیدار

آرین: تو هنوز فراموش نکردی

: نه اون همیشه برای من هست و می مونه

آرین سرش و تکون داد

: فریبا چطوره برزو ی من چطوره از وقتی یک ماهش بوده ندیدمش فقط عکس هاش و دیدم


romangram.com | @romangram_com