#بناز_پارت_165

: باید بیای کمک

آرین از ماشین پیاده شد و کمک کرد : چی کار داشت

: خیلی بی غیرت شدی از وقتی داماد شدی

آرین : نه که تو اجازه غیرتم به من دادی

: سوار ماشین شدم .

آرین : این پسر چرا پیاده داره میره

: می خواهی سوارش کن

آرین براش بوق زد

: آرین بی خیال شو

آرین : بابا بی انصاف در حقت لطف کرده

آرین : آقای محترم سوار بشین تا یک جایی می رسونمتون

حسام : مزاحم نمی شم

آرین : خواهش می کنم .

حسام سوار شد : خیلی لطف کردید . من حسام دوستی هستم .

آرین : من آرین بختیاری هستم ، اینم دختر خاله ام بناز آفرین

به آرین لبخند کجی زدم

حسام : خوشبختم


romangram.com | @romangram_com