#بناز_پارت_162

یک دفعه سبک شد حسام برام برداشت . اومدم چمدون دیگه رو هم بردارم که اونم برام برداشت .

: ممنون

گوشیم و از توی جیبم در آوردم و روشنش کردم تا روشن شد زنگ خورد

حسام : مثل اینکه خیلی نگرانتون بودند .

: سلام آرش رسیدم الآن روی زمینم و دارم چمدون ها رو تحویل می گیرم .

آرش : سلام عزیز دلم ، دلم برات خیلی تنگ شده

: آرش بزار سه ساعت بگذره بعد بگو دل تنگ شدم .

آرش : من دلم تنگ شده هیچ کاری ام نمی تونم بکنم

: آرش جان بزار من چمدونم و بگیرم بهت زنگ می زنم باشه

آرش : باشه فعلاً

گوشی رو قطع کردم و نفس عمیقی کشیدم .





حسام : معلوم میشه آدم خیلی حساسیه

: کی

حسام : این آرش دیگه که اینقدر زود دلش براتون تنگ شده

می خواستم چمدون و بردارم . که حسام : بزار کمکت کنم تنهای نمی تونی دو تایش و ببری .


romangram.com | @romangram_com