#بناز_پارت_163

: لطف می کنید .

چمدون بزرگتر و او با خودش آورد و من کوچکتر و وقتی خارج شدم . آرین دیدم براش دست تکون دادم . آرین سریع اومد طرفم و من از خوشحالی چمدون و ول کردم و رفتم بعلش یک سال بود ندیده بودمش .

آرین : وای بناز خوبی دلم برات تنگ شده بود

: دیدم بهم اونقدر سر زدی

آرین : بی انصاف هر روز بهت زنگ می زدم

ببخشید خانم

به طرف حسام برگشتم : ببخشید معذرت می خواهم خیلی بهم لطف کردی

: آرین چمدون و از آقا بگیر

آرین : چشم دختر خاله امری دیگه باشه

: فعلاً همین و اجابت کن تا بعد

آرین چمدون و از حسام گرفت و خیلی تشکر کرد

: خیلی لطف کردید خدانگهدار

حسام : خدانگهدار

گوشیم زنگ زد

آرین : آرش

: آرین داره دیونه می کنه

آرین : جوابش و بده گناه داره


romangram.com | @romangram_com