#بناز_پارت_159

: چرا قبولت می کنه یک بار بهش رو بنداز

آرش : اگه قبول نکرد تو نرو

: آرش چرا بهانه می گیری دلم برای باپیر ، خاله ، آرین ، فریبا و مخصوصاً برزو تنگ شده

آرش : من چیکار کنم

: می گردی دنبال جفتت

آرش : خدا برای من جفت نیافریده

: چرا آفریده بگرد دنبالش

فردا صبح بلیط داشتم آرش اومد دنبالم ولی تا خود فرودگاه غر زد که نرو بمون ولی من اصلاً به حرفش گوش نکردم .

وقتی می خواستم به طرف سالن انتظار برم

آرش : جون آرش بمون

: آرش تو امروز به آقای شیبانی زنگ می زنی و میری پیشش ازش می خواهی که تو رو توی گروهش راه بده حتماً قبول می کنه . خوب آرش دیگه کار نداری

آرش بغلم کرد : دلم برات تنگ میشه

: آرش دانشگاه قبول میشم دوباره بر میگردم ولی وقتی برگشتم باید یک دختر خوب و خانم پیشت باشه قبول

آرش : الآن پیشم

هم حرص ام گرفته بود و هم خنده ام : آرش یکی غیر از من

آرش : خوب نمی تونم پیدا کنم

: آرش یکم سعی کن می تونی ، می دونم که می تونی


romangram.com | @romangram_com