#بناز_پارت_153

: بهم حق بدید نمی تونستم کسی رو غیر از مادرم توی این خونه ببینم .

زن عمو : منم همین طور ، پدرتم مثل خودت ، اینجا رو داد به عموت ولی همیشه میاد بهش سر میزنه و اتاق تو رو خودش تمیز میکنه

: چه فایده اون موقع که بهش نیاز داشتم من و ترک کرد بجای عشق توی دلم تخمه کینه رو کاشت .

زن عمو : خودش خوب میدونه چیکار کرد که دیگه دنبالت نیومد ، ببخشش بناز

: هیچ احساسی بهش ندارم ، هیچ احساسی

شما مادر و دختر چی می گید ، پاشین بیان تو سرما می خورید .

: باز این بسام حسادت کرد .

بسام : رو که نیست همیشه سهم من و بابک و خوردی

: به سهم تو بابک چیکار داشتم .

بسام : تا خونه شما بودیم زن عمو هوا تو داشت همین که می رفتیم خونه خودمون و می خواستیم یکم اذیتت بکنیم ، مامان بود .

زن عمو : پس چی فکر کردی یک دختر که بیشتر ندارم .

به بسام زبون دراز کردم و با زن عمو رفتیم تو خونه . بسام از پشت موهام کشید و صدای دادم و در آورد .

زن عمو : بالاخره کارت و کردی دیگه

خودم و لوس کرد : زن عمو ببین باز موهام و کشید .

روم به طرف بسام بود تا برگشتم آرش و دیدم با تعجب داشت من و نگاه می کرد ، تا حالا من و بدون و مغنه و مانتو ندیده بود .

: سلام آرش خوبی

آرش به خودش اومد : سلام ، من خوبم ، توی خوبی


romangram.com | @romangram_com