#بناز_پارت_148

: باشه ، پس منتظرتم یک لطفی بکن به فریبا هم بگو

آرش : باشه بهش میگم

: خداحافظ

گوشی رو قطع کردم

بسام : آرش بود

: آره

آیلین : حتماً خیلی ناراحت بوده

: آره

آیلین : دادشم و خیلی اذیت می کنی .

بسام : دوست داری به اتاقت یک سریعی بزنی

: ایرادی نداره

بسام : نه بیا بریم .

: ببخش آیلین جون

آیلین : نه عزیزم برو راحت باش

با بسام به طرف اتاقم رفتم . بسام در باز کرد هیچی تغییر نکرده بود همه چیز همون جوری بود که اون روز گذاشته بودم و رفته بودم .

بسام : بابات به هیچ چیز دست نزد ، از این که ترکش کردی خیلی شکست

: خودش خواست که من برم


romangram.com | @romangram_com