#بناز_پارت_134
: آرین فریبا هنوز خوابه شما بخورید بعد ما بیدار شدیم میام ناهار می خوریم
آرین : باشه پس بخواب .
دوباره خوابیدم
خانم خرس پاشو دیگه
: باز تو از خواب بیدار شدی
فریبا خندید : آره پاشو دیگه من گرسنه ام
از جام بلند شدم : فریبا میای بریم حموم
فریبا : اول غذا بعد حموم
: باشه ، پاشو تا جاها رو جمع کنم بریم ناهار بخوریم .
از اتاق اومدم بیرون آرین خوابیده بود با فریبا رفتیم آشپزخونه و غذایی که خاله زحمت کشیده بود و گرم کردم و خوردیم . از اتاق که اومد بیرون خاله رو دیدم به طرفش رفتم و محکم بغلش کردم
خاله : سلام بناز جان خوب استراحت کردی
: آره خاله خیلی خسته شده بودیم
خاله : تو کاریم نکنی خسته هستی
فریبا : سلام خاله
خاله به طرف فریبا رفت و اون و بغل کرد : سلام خاله خوش اومدی
فریبا : مزاحمتون شدم
خاله : این چه حرفیه خیلی خوشحال شدم اومدی .
romangram.com | @romangram_com