#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_460
- آمین میمیره ، اون میمیره.
-تا نزدم تو دهنت خفه شو ، چه بلایی سرش آوردی ؟ هلش دادی ، آره؟
- نه به خدا ، نه به جان خودش.
- گمشو از جلو چشام.
صدای قدم هایی می اومد و من حس میکردم که سرم به جای گرمی چسبیده.
- صدامو میشنوی ؟ آمین؟
- چرا هیچی نمیگه پس؟
- خفه شو و سرشو کج بگیر ، خون نریزه تو حلقش.
سرم روی جایی نشست و من از درد ناله کردم و چیزی نرم به صورتم چسبید و کسی گفت : جانم آمین جان ؟ غلط کردم ، چشاتو باز کن قربونت برم.
- میشه یه ریز زنجموره نزنی ؟ داری کفرمو بالا میاری.
_ آمین ، چشاتو باز کن ، منو نیگا.
- چه غلطی کردی تو ؟ چی کارش کردی ؟
- من به خدا...
- قسم نخور ، زورت به این بچه رسیده ؟
- همش تقصیر توئه ، تو گفتی...
- من هم مثه تو عوضی...
romangram.com | @romangram_com