#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_458
عقب عقب رفتم و میدیدم که حرکاتش عصبیه.
- تو چرا اینجایی؟ مگه نباید طالقان...آمین من...خب...
عقب رفتم و میدیدم که کسی میخواد در رو باز کنه و اون نمیذاره .
- ببین آمین ، ما فقط...
- این کیه ؟
- میشه ساکت شی...آمین جان ، ببین ، من عاشقشم و خب تو نباید...
طرفم قدم برداشت و من عقب تر رفتم و دستش که به تنم خورد بیشتر عقب رفتم و....
درد تو تنم میپیچید و هر لحظه بیشتر بدنم به بدنه ی پله ها کوبیده میشد و صدای جیغش میون مایعی که صورتم رو خیس میکرد به گوش میرسید.
- آمـــــین...
*******
میدیدم که از گفتن اون حرف پشیمونه و نفرت تو تنم بالا میرفت.
تو اتاقم چپیدم و چرا همه ی جدیدهای زندگیم قبلا هم توی زندگیم بودن؟
گوشیم بهم چشمک زد و من باز هم روشنش کردم و دیدم که تعداد اس هام از شب قبل هم بیشتره.
وثوق...
" آمین جان کجایی ؟ عاطی و مامان دارن دق میکنن ، صیام لب به غذا نمیزنه"
و چرا تا این حد قلب من درد میکنه؟
romangram.com | @romangram_com