#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_444
جاده اگر پر از سراب و وحشته ، اگر که مقصدم مسلخ غربته
دلواپسم نباش من اهل رفتنم ، من تو هجوم این طوفان نمی شکنم
پا به میله ی فلزی نیمکت میکوبم و میبینم که مردی به من خیره است و من کمی غیرت میخوام انگار.
پشت سرم اگر طوفانی سرکشه ، اگر که روبروم شب شعله می کشه
دلواپسم نباش من مرد حادثه ام ، از قلب اشک و خون به خونه می رسم
تن که روی صندلی اتوبوس میکشم ، فکر میکنم که حتی فکرش هم نمیکردم که این مسیر یه روز برام عذاب داشته باشه.
دلواپسم نباش ای ماه ساکتم ، دلواپسم نباش که من به یادتم
به فکر غربت گل های پر پرم ، باید که از شب دلهره بگذرم
کلید ندارم و من انگار هیچ خونه ای ندارم.
پشت سرم اگر طوفانی سرکشه ، اگر که روبروم شب شعله می کشه
دلواپسم نباش من مرد حادثه ام ، از قلب اشک و خون به خونه می رسم
دلتنگم...حتی دلتنگ اون دوشب اون اتاق طبقه ی پایین و گریه...و این بی رحمانه ترین اعتراف من به خودمه.
جاده اگر پر از سراب و وحشته ، اگر که مقصدم مسلخ غربته
دلواپسم نباش من اهل رفتنم ، من تو هجوم این طوفان نمی شکنم
نمیشکنم ولی از قول بغضم حرفی نمیزنم.
*******
romangram.com | @romangram_com