#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_443
کنار تختش زانو زدم و پتوی کنار رفته رو مرتب کردم و کی قراره شب و نیمه شب مواظب این کنار نرفتن های پتوی تنش باشه ؟ آیلین ؟ آیلین خودش هم پتو کنار میزنه شبا و یکی باید مراقبش باشه.
دست میون موهاش بردم و تک به تک اجزای اون صورت رو بوسیدم و اشکام چکید و من چطور دل بکنم؟
تن روی زمین کشیدم و ساک لباساش رو باز کردم و کمی بعد همه رو دسته کرده راهی ماشین لباسشویی میکردم و جقدر خوشحالم که خدمتکارا امروز رو حداقل نیستن.
پشت کامپیوتر اتاق کار تیامم نشستم و نوشتم و خون گریه کردم.
تخت تیام رو مرتب کردم و اون چقدر خوب بود که شب آخر رو با من روی تختم صبح کرد و من چقدر ذلیل بودم که یه بار هم روی تخت اتاق شوهر هر چند موقتیم نخوابیدم.
غذا پختم ، قرمه سبزی که تیام دوست داره.
صیام هنوز خواب بود و من بیدارش نمیکردم.
ساکم رو دست گرفتم و مانتو تن زدم و شاید اولین روزی باشه که تیپم برام مهم نیست.
میشه چشماتو به من قرض بدی ؟ جای هردومون میخوام گریه کنم
نگاهی به سالن انداختم و آخرین بوییدن و بوسیدن دلبندم رو هم از خودم دریغ کردم.
اس ام اس به تیام زدم که "زود بیا خونه...ناهاو با صیام باش"...ننوشتم با من...چون دیگه نیستم ، آمین از صفحه ی زندگی این آدما دیگه حذف شد.
مشه چشماتو به من قرض بدی؟جای هردمون میخوام گریه کنم
*******
چند ساعت گذشته رو نمیدونم ...فقط تاب میخورم...میون آدمای این خیابونا.
میون بارش بارون اضطراب ، سر دوراهی آرامش و عذاب
باید که از خودم بی وقفه بگذرم ، فردای روشنو به خونه بسپرم
گوشیم خاموشه و من دستام رو به زیر بغل میزنم تا کمتر وسوسه ی روشن کردنش داغونم کنه.
romangram.com | @romangram_com