#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_442


سکوت کرد و موهام رو بوسید و امشب شب آخره.

مثه پس کوچه های پاییزم ، ریه هام خش خشن پر از برگن

سن و سالی نداره رابطمون ، اکثر عاشقا جوون مرگن

تازه خوابیده بودم و حرکت تنش بیدارم کرد و من سر بالا آوردم و اون لبهام رو بوسیدم و گفت : میرم شرکت ، امروزو استراحت کن ، خسته ای.

تلخ خندی بهش زدم و سرم جای سینش روی بالش نشست و تیام ازکنارم گذشت و انگار آخرین دیداره.

- تیام؟

نگاه برگردوند و تو آخرین لحظه هم از دهنش جانم نشنیدم.

طرفش قدم برداشتم و سرش رو پایین کشیدم و گونه هاش رو بوسیدم و چشم بستم تا راه نگیره اون قطره اشکای سد شده پشت پلکام.

میشه چشماتو به من قرض بدی؟ جای هردومون میخوام گریه کنم

دستاش کمرم رو فشرد و من سر روی ضربان تنش گذاشتم و اون گفت : چرا چشمات بهونه گیر شده؟

- برو.

- شما بذاری ، رفتم...در ضمن خوب می پیچونی.

تو نذار...نخواه...نخوای نمیرم...تیام بمون و نذار.

تن به زور عقب کشیدم و اون پیشونیم رو نرم بوسید و زد بیرون و من خداحافظی هم نکردم.

نیم ساعت بعد که به زور از اون اتاق زدم بیرون اتاق صیام تنها مقصدم بود و من برای پسرکم بیشتر از همه دلتنگ میشم و شاید برای باباش بیشتر.

میشه چشماتو به من قرض بدی؟ جای هردومون میخوام گریه کنم


romangram.com | @romangram_com