#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_439
- همینجوری...صیام جان؟
صیام- هوم؟
تیام - هوم نه بله ، چندبار باید بهت تذکر بدم؟
لنج بچم ول شد و من لبخندم رو خوردم و آرنج به دست تیام کوبیدم و اون بهم چشم غره رفت و زیرلب گفت : لوسش کردین دیگه.
بی توجهی خرج تیام کردم و گفتم : صیامم ؟
صیام - مامانی ، همش بابا دعوام میکنه.
تیام - آخه اینا اسمش دعواست؟
صیام - تو سرم داد زدی.
تیام - تو نه شما.
صیام - عمو شهنام گفته آدم باید با باباش صمیمی باشه.
تیام - عمو شهنام غلط...
چشم غره رفتم.
تیام - به گور هفت پشتش...
چشم غره رفتم.
تیام - حالا اون یه حرفی زد ، تو این همه من حرف میزنم گوش نمیگیری ، حالا یه چی گفت باید عمل کنی؟
صیام - من اصلا با شما قهرم ، با من حرف نزنین.
لبهام رو به دهن کشیدم و تیام هم خندش رو خورد و این جمع سه نفره همه ی آرزوی من از زندگیمه انگار.
romangram.com | @romangram_com