#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_437
اگه دستم نمیرسه به خودت ، مست شم از عبور کردن تو
تنم رو به تخت رسوند و من مشتاق ناز کردم و غرق نیازش شدم .
دستش روی پوست کمرم کشیده میشد و من از این همه نوازش غرق لذت میشدم .
- تیام بی خیال .
هدف نگاهش لبهام بود و من هم لبهاش رو میخواستم.
- من هیچ وقت بی خیالت نمیشم.
و کاش قولنامه مردها روی تخت ، چمبره زده روی تن ، با نگاهی لبریز از حس نیاز ، منگوله ای هم داشت.
اونقدر راه رفتی روی تنم ، تا به راه رفتنت عادت کردم
یه خیابون خلوت عاشق ، فکر کردم که لاله زار شدم
کمی بعد که سرم روی سینش بود و اون با موهام بازی میکرد گفتم : برم دیگه.
بوسه ی عمیقی روی موهام گذاشت و من چقدر ممنونش بودم که من رو فقط با بوسه هاش سیراب کرده بود.
پاهام رو از تخت آیزون کردم و لباسی که تو تنم کج شده بود رو هم میزون کردم و تیام گفت : یه زنگ به وثوق بزن .
سری تکون دادم و اون باز دستم رو کشید و با بوسه عمیقش روی لبهام حسن ختام داد به این رابطه ای که من لحظه لحظش رو ثبت کردم توی ذهنم. ، شاید ذخیره ای برای روزهای بعد از پونزده فروردین.
نفسهایی که کند شده بود رو پشت لبخند نصفه نیمم پنهون کردم و خواستم بیرون بزنم از اتاق که گفت : آمین؟
نگاه طرفش برگردوندم و اون گفت : خوشحالم که مال منی.
مثه پس کوچه های پاییزم ، ریه هام خش خشن پر از برگن
سن و سالی نداره رابطمون ، اکثر عاشقا جوون مرگن
romangram.com | @romangram_com