#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_436
***********
صیام رو راهی خراب شدن سر سالار کردم و به اون همه شیطنت کودکانه ای که خیلی کم سهمم بود پر ذوق خیره شدم.
نگام به سالن خالی بود و تیام رو میدیدم که تو اتاقش با لپ تاپ و گوشیش درگیری داشت و چقدر جذاب بود این مرد.
انگار سنگینی نگام رو حس کرده باشه سر بالا آورد و من تکیه زده به چارچوب اتاق صیام رو برانداز کرد و من باز زن شدم و زنیت خرج دادم و غمزخ ریختم تو نگام و این همون مردیه که برای با اون بودن تمام دنیام رو شده باشه میدم.
لپ تاپ رو بست و گوشی رو روی عسلی گذاشت و نگاش رو توی سالن گردوند و برام اشاره اومد که برم طرفش و من باز زن شدم و زنیت خرج دادم و این منم زنی در آستاته ی فصل بی کسی.
نگاه توی سالن گردوندم و دستهام رو بند پیرهنش کردم و اون دست دور کمرم برد و من رو تو اتاقش کشوند وشاید این اتاق پر خاطره ترین اتاق عمرم باشه ، حتی پرخاطره تر از اون اتاق طبقه ی پایین.
در رو با پاش بست و من به سینه ی دیوار چسبیدم و دستای اون ستون های کنار سرم شد و من بابت این همه احساسی که از با اون بودن نصیبم میشد غرق عشق میشدم.
سنگ فرشام حریص بارونن ، مثه ابر بهار درکم کن
باش روزی یه بار رد ش ازم ، باشه روزی یه بار ترکم کن
لبهاش که پوست گردنم رو به بازی گرفت دست میون موهاش بردم و این مرد کمِ کم تا پونزده فروردین سهم منه.
یه دفعه از چه فصلی سبز شدی که تو احساس من قدم بزنی
یه خیابون شدم که گهگاهی یه کمی واسه من قدم بزنی
صدای خنده ای توی سالن پیچید و من سر عقب کشیدم و اون سر جلو آورد و من از این همه خواسته شدن حتی به هوس خندیدم و باز پسش زدم و اون چشم غره رفت و بیشتر بهم چسبید و من کنار گوشش گفتم : میفهمن نیستم تیام.
لاله گوشم رو میون لبهاش لحظه ای نگه داشت و من خندم رو با فشردم لبهام به شونش خفه کردم و اون همون لبهایی رو که با لاله ی گوشم درگیر بود رو تا روی گوشم بالا کشید و گفت : هیزی کردن عاقبت داره خانومم.
یه سوال...میشه خانومت بمونم؟
یه خیابون شدم که خستگیام کز کنم روی موج دامن تو
romangram.com | @romangram_com