#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_435
و من برای اولین بار گوشی روی پدری قطع کردم که محتاج محبتش بودم.
دست میون موهای صیام فرو برد و من خیره نیمرخش گفتم: تیام؟
- هوم؟
دلم که جانم نمی خواست ؟ میخواست؟
- برو بخواب.
یه وری خندش رو زد و یه وری نگام کرد و دل من با نگاش هم میریزه ، گفته بودم؟
- از رفیقات حساب میبری و از من نمیبری.
- نمیخوام حرفی باشه ، میفهمی که؟
میون ابروهاش اخم بود .
خم شد و لبهام رو کوتاه بوسید و من فقط نگاش کردم.
- شب خوبی داشته باشی.
دستش روی دستگیره بود که گفتم : تیام؟
باز جانمی نشنیدم و انگار اون فقط جون منه.
یه زن با جنونش به من یاد داد...
که عاشق شدن...که عاشق شدن...که عاشق شدن...قبل ویرونیه
- من عید خوبی داشتم.
یه وری خندش رو دیدم و اون زد بیرون.
romangram.com | @romangram_com