#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_432
- از بهزاد بخواه ، این روزا سارا نگاش فقط به دهن بهزاده.
- چته؟
سوالش بی مقدمه بود و من دلم کمی تنهایی میخواست.
- هیچی.
- من بزرگت کردما ، نمیخوای نگو ، دروغ هم نگو ، به سالارت دروغ نگو.
از تراس خواست بزنه بیرون که گفتم : سالی؟
- جونم؟
- گفته بودم دوست دارم؟
لبخندش رو ندیده حس میکردم و اون گفت : نه به اندزه ی منی که یه عمره نگرانتم.
سکوتی شد و باز صدای اون سکوت رو شکست .
- راستی...
نگاش کردم که گفت : سالی رو بگو فرشته جونت اگه به جمشیدش رسید واست بزاد.
خندیدم و اون لبخند به لب رفت و من موندم سالارو نداشتم چه میکردم.
صدای گوشیم میون همهمه ذهنم خودی نشون داد و من بی نگاه به اسکرین گوشی جواب دادم.
- بله؟
- سلامتو خوردی؟
romangram.com | @romangram_com