#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_433

- سلام.

- کجایی؟

- شما خوبین؟ مامان ؟ آرمان ؟ عمه؟

- گفتم کجایی؟

- شمال ، ویلای تیام.

- آمین...

- من قبل از پونزده فروردین بار و بندیلمو جمع میکنم و میزنم به چاک ، خیالتون تخت جمشیدخان.

- خوبی؟

- فکر نمیکردم روزی ازم اینجور سوالی بپرسین.

- صیغه رو باید هر چه زودتر فسخ کنیم.

انگار صدای پوزخندم بلند بود که صدای بمش عصبی تو گوشم پیچید.

- مشکلی داری آمین؟

- نه ، فقط جالبه که تا این حد خوشبختی آیلین براتون مهمه ، به این همه پدرانه باید آفرین گفت جمشیدخان ، زندگی عالی ، سفرای عالی ، تحصیلات عالی و همسر عالی ، همیشه معیارتون رو برای آیلین دوست داشتم.

- آمین میفهمی چی میگی؟

- نمیدونم ، فقط کمی خسته ام ، امروز خیلی بهم خوش گذشت ، راستی جمشیدخان میدونستین من تنها سفرای زندگیم ، یکی طالقان بوده و یکی هم مشهد با مامان؟...و حالا هم شمال ، با فاکتور پارسال.... یه سوال... آیلین چندبار سفر خارج رفته؟...سفرای آیلینو هم دوست داشتم.

- آمین این حرفای تو نیست.

- آره حرفای من نیست...حرفای دلمه.

romangram.com | @romangram_com