#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_429
روی کاناپه های نزدیک در تراس نشستیم و آهو گفت : بگو بهزاد جون چه هالیوود بازی از خودش ول کرد ؟
- جون آمین؟
سارا - شر و ور میگه جون خودش.
آهو - از خودت مایه بذار.
سارا - اگه گذاشتم داداشم بیاد ورت داره.
آهو - دلتم بخواد.
- تعریف کن آهو.
سارا - منم خوب بلدم پته تو و داداشمو بریزم رو آبا آهو خانوم.
- پس غلطای اضافه زیاد کردین.
آهو - این بهزاده رو انگار دوتا چشم قرضی بهش داده بودن ، همیچن تو صورت این سارا بود ما مونده بودیم چطور خاله نمیشیم ، یا ایراد از ساراس یا بنده خدا بهزاد دور از جون عقیمه.
غش غش خندیدم و کوسن مبل تو صورت آهو نقش زد و جیغ آهو هوا رفت و آیا این دوتا با هم زندگی هم میکنن؟
سارا - از شما دوتا بهتر بودیم ، معلوم نی نصف روز چطور من و بهزادو دودر کردن رفتن کدوم گوری؟ برگشتن هم همچین لپای آهوجون گل انداخته بود هیچکی نمیدونست فکر میکرد دو فصل کوبیدن تو صورتش.
باز خندیدم و نگام به تیام افتاد که کمی دورتر به خنده هام خیره بود و من عاشق این مدل نگاه کردنش هم هستم، گفته بودم ؟
آهو - از شما بهتر بودیم که آقاتون برداشت راست راست تو راهرو همیچن لب و لوچتونو تو جا درآورد.
رسما پوکیدم و آهو هم غش کرد و سارا هم میخندید و فحش میداد.
آهو ادامه داد و من بیشتر خندیدم.
آهو - خدایی بود سالار با اون گوشیش تو آسانسور درگیر بود ، وگرنه معلوم نبود کی قیافه بهزادو کف راهرو جمع میکرد.
romangram.com | @romangram_com