#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_423

نیشم باز شد و شهنام خندید و سها گفت : خوشت اومده انگاری آمین جون ، فیلم هالیوودی که نمیبینی جونم.

شهنام خندید و گفت : بوسیدمش ، عالی بود ، با همیشه فرق داشت ، سها برای من تنها چیزی بود که میخواستم و به دستش نمی آوردم.

سها - از خونشون زدم بیرون ، من عاشق شهنام بودم ولی فکر میکردم...

شهنام - تو هیچ وقت برای من هوس نبودی ، حتی اون اوایل.

سها لبخندی به اون همه مهربونی های مردش زد و گفت : ازش دور شدم ، حتی ارتباطم با تیام هم کمتر شده بود تا اینکه...

شهنام - خواستم حسودی کنه ، از دستش عاصی شده بودم ، آخه کدوم دختری بود که به من نه بگه؟

سها - خود شیفته.

خندیدم و اون دوتا مهربون خندم رو به نظاره نشستن.

شهنام - با یکی از دخترایی که از قضا دشمن سها بود رفیق شدم و سها رو دیدم که شکست...

چشماش غمگین شد و پر عشق تر موهای سهاش رو بوسید.

شهنام - شرمندتم نفسم.

سها خندید و گفت : ناراحت شدم از دستش و برگشتم ایران.

شهنام - خوب ما رو در به در کردیا.

سها - پشیمونی؟

شهنام گونه سهاش رو بوسید و من لبخندی به این همه مهر زدم.

شهنام - دنبالش اومدم ، یه هفته هر شب یه لنگ پا جلوی پنجره ی اتاقش تا صبح وایسادم تا راضی شد رام بده واسه خواستگاری ، سه ماه کل خونوادم بسیج شدن تا از این خانوم خوشگل بله بگیرن...فتنه ای بود و خبر نداشتم.

- دلت اومد سها؟

romangram.com | @romangram_com