#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_420
- دِ همین نگفتنت روی مخ من تاتی تاتی میکنه ، بد باهات تا کردم دیشب ، اذیت شدی؟
- نه به خدا ، فقط...خب...بفهم دیگه...من...خجالت...یعنی خب خجالت میکشم.
صدای خندش تو فضای آشپزخونه پیچید و من خیره خنده هایی شدم که چندی دیگه ، دیگه برای من نبود.
دستاش تنم رو میون تنش گرفت و اون عمیق بوسه زد به موهام و گفت : اگه بدونی وجودت چقدر آرامشه واسه من.
- تیام من کار اشتباهی کردم ، مگه نه ؟ من خیانت کردم.
انگشت روی لبم آورد و چونم رو بالا گرفت و گفت : تو زن منی ، الان فقط تو زن منی ، به کی خیانت کردی ؟ من و تو حلال ترین رابطمونو دیشب داشتیم ، حالیته آمین ، حتی خدا و پیغمبرش هم حلال کردن ، اون وقت تو میگی خیانت؟
- تیام من اشتباه کردم؟
- دِ میگم نکردی بانو ...
این بانوی جدید رو هم من دوست دارم.
تن از میون تنش بیرون کشیدم و دسته موی افتاده تو صورتم رو هول پشت گوشم زدم و گفتم : خب من برم یه دوشی بگیرم ، زشته الان سها و شهنام میان.
سری به تایید تکون داد و من جلوی آینه قدی حموم از بین اون همه بخار اسم تیام رو میون بخارها نوشتم و لبخند زدم و من زهر نمیکنم این فرصت بوده برامو.
***********
با اون شلوارک پاچه سه ربع جین و تی شرت تنگم جلوی سها نشسته بودم و به حرف هاش گوش میدادم و گاهی نگام به شهنامی می افتاد که پر عشق سهاش رو نگاه میکرد.
تیام - چقدر این زنت حرف میزنه شهنام.
سها - خیلی هم دلت بخواد.
تیام - من عمرا بخوام.
romangram.com | @romangram_com