#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_419
- خیالم راحت باشه ؟ چیزی خواستی صدام میزنی؟
- آره تیام، برو بخواب.
- بیا بیرون ، با هم میخوابیم.
از این همه خوبی من چه کنم ؟ و آیامن گناه کردم؟
خدا دوست دارد لبی که ببوسد ، نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
***********
صیام غش غش میخندید و من یعنی باید از خنده های این دلخوشیم هم بگذرم؟
با انگشت آردیم رو نوک بینیش ضربه زدم و تیام دسته کلیدی که از سرایدار تازه از سفر برگشته گرفته بود رو تو هوا انداخت و بعد تو مشت گرفت و من نگاه از نگاه براق و خندونش گرفتم.
صیام - بابا کیک درست کردیم.
تیام - آخ که من میمیرم واسه کیک خونگی.
- صیام جان مامان ، برو حموم الان خاله اینا میرسن.
صیام - باشه ولی به بابا کیک نده تا من برگردم.
خنده ای کردم و شنیدم که تیام زیرلب گفت : چه اعجب شما خندیدی...
- نه مامانم، همه با هم بعد شام قراره کیک بخوریم.
صیام که ازآشپزخونه بیرون زد دست تیام چونم رو گرفت و من به اجبار نگاه کردنش تن دادم.
- نگاه میدزدی ، خودتو قایم میکنی ، آمین من اینبار از تو اجازه گرفتم.
چونه کنار کشیدم و با دستوال آردای روی میز رو کنار زدم و گفتم : من که چیزی نگفتم.
romangram.com | @romangram_com