#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_418


- ولم میکنی؟

-واسه چی؟

- میخوام برم حموم.

دست هاش باز شد و من از نگاه به اون همه آرامش هم می ترسیدم.

خجالت نرم نرمک تو تنم مینشست و این سنگ گیر کرده میون گلوم رو پرحجم تر میکرد انگار.

- خوبی آمین ؟...دِ یه چی بگو بذار خیالم بابتت راحت شه.

- خوبم.

و این صدای خشدار انگار قانعش نکرد.

ملافه دور تن پیچیده میون سفیدی کاشی های حموم تن رو زمین کوبیدم و هق هقم رو باز با فشردن لبهای نوازش شدم به لبه ی وان دونفره اون اتاقی که آینده خواهرم توش رقم میخورد فشردم و مگه من جز شوهرم و پسرکم چیزی میخوام؟

تقه ای به در خورد و تیام بود که گفت : آمین چیزیته ؟ مشکلی داری ؟

- خوبم تیام ، به خدا خوبم.

- دِ اگه خوبی پس چرا این در قفله؟

- تیام فقط تنهایی میخوام.

- آمینم اذیتت کردم؟

تو اذیت کن ولی بذار من اون میم ته اسمم رو باز هم از زبونت بشنوم.

- نه تیام...فقط میخوام یه کم تنها باشم.


romangram.com | @romangram_com