#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_417
بوسه پر حرارتم روی لبهاش مهر تایید زد به آخرین تردید نگاهش...
بخواب آرام پیش من ، لبت را بر لبم بگذار ، مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار
میون اون ملافه های رنگی زنانگی هام عطش میشد ، سیرابی نمی گرفت ، عشق میشد ، نفس های پر حرارت میگرفت...
و من آمینی به وسعت دعای امشبم بودم...
بخداب آرام پیش من ، منی که بی تو میمیرم ، لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
دست هاش نوازش میشد ، آتیش میشد ، تن به بازی میگرفت ....
دستهام عشق میشد ، عشق میریخت...
لبهاش بوسه میزد ، نرم ، روی جای جای تنم...
لبهام حرارت میشد ، به تنش میچسبید و من زنی هستم در آستانه رابطه ای بی فرجام...
کنارم بخواب و به دورم بتاب ، از این لب بنوش چو تشنه که آبو
نفس نفس میزد و نفس میگرفتم از این دم و بازدم های پرشور....
من عاشق شدم...و این تلخ ترین اعتراف این روزهای منه...
خدا دوست دارد لبی که ببوسد ، نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
***********
دستهاش احاطه کرده بود تنم رو و من پشت به اون دوست داشتنی این روزام اشک میریختم...نه برای اون همه عشقی که دادم و حس خوبی که گرفتم...برای این پایان تلخی که این روزها با سرعت به من و این خوشبختی تازه رسیده نزدیک تر میشد...
هق هق هام میون ملافه هایی که تو دهنم چلونده میشد خفه شد و من صداشو کنار گوشم شنیدم که...
- چرا گریه؟...بد بودم آمینم؟
romangram.com | @romangram_com