#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_416
- آمین...
و همه ی این مقاومت ها میشکنه با این مدل صدا زدنی که من رو لحظه به لحظه دیوونه تر میکنه.
قدم های رفتم برگشت و نگام خیره چشماش شد و دستام گوشاش رو چسبید و صورتم روی صورتش خم شد و فاصله از میون رفت.
گل آتشی تو ، حرارت منم من ، که دیوانه ی بی قرارت منم من
لب کنار کشیدم و قطره اشکم چکید و بهتم سرباز کرد و نگاه حیرون تیام نگام رو نشونه گرفت.
روی زانوهام جلوی پاهاش نشستم و صورت میون دستام پنهون کردم و نالیدم که...
- ببخش...من..اشتباه....من منظوری...من واقعا...
دستاش دستام رو کنار زد و تنم رو بالا کشید و این اون بود که اینبار لب هام رو به بزم لبه هاش دعوت کرد.
گل آتشی تو ، حرارت منم من ، که دیوانه ی بی قرارت منم من
با هدایتش روی پاهاش جاگیر شدم و دستاش کمرم رو چنگ میزد و من با انگشتام مسیر موها تا گردنش رو در مینوردیدم.
تنم رو که با خودش بالا کشید و من خیره برق نگاهش شدم ، خندید و من این خنده ها رو هم دوست دارم...
خدا دوست دارد من و تو بخندیم ، نه در جاهلیت بپوسیم و بگندیم
تنم روی تخت نشست و من تن عقب کشیدم و اون زانو روی تخت گذاشت و و من تن عقب کشیدم و اون تن جلو کشید و من به تاج تخت خوردم و دست اون نوازش وار از نوک انگشت پام تا صورتم رو لمس کرد و من کوبیده شم به سینه ای که این روزها عجیب محتاجش بودم...هرچند موقتی...هرچند با یک پایان غم انگیز...
سرم رو بالا کشید و باز لبهامون درگیر هم شد و من چنگ میون موهاش بردم و اون لب از لبم جدا کرد و اون لعنتیای من عاشق رو لغزوند تا زیر گلوم و من مست میشدم...من می نخورده مست میشدم...
به نگاهم خیره شد و من چشم روی هم گذاشتم و اون بلوزم رو از تنم کند و من لبه های تیشرتش رو گرفتم و اون خودش سریع تر تی شرت از تن کند و روی من خم شد و من با همه احساس داشتم خیره مردمک های لرزونش شدم و اون خیره تنم بود و من صداش رو میشنیدم که نفسگیر کنار گوشم داغی میریخت.
- من چطور از این همه زیبایی بگذرم ؟ درکم کن لعنتی.
romangram.com | @romangram_com