#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_414


کی گفته این خواهش منو تو چشم تو کم میکنه ، این التماس آخرم خیلی بزرگم میکنه

کنارش جاگیر شدم و گوشیش زنگ خورد و لبخندی رو لبش اومد و گوشی به گوش چسبونده گفت : بـــــه...چه اعجب سها خانوم ، شما کجا ، شماره ما کجا؟...قربونت...جفتشونم خوبن...جون من؟...کی میاین؟...پس شام فردا رو با همیم...به اون شوهرت هم بگو مراقب باشه ، جاده شلوغه...فدات بشم ، عزیزی...فعلا.

- دارن میان اینجا؟

- آره.

- وای چه خوب.

- پس از سها خوشت اومده.

- دختر فوق العاده ایه.

- از شهنام چطور؟

- تقریبا مثه خودته ، میشه بهش اعتماد کرد.

لبخندی به حرفم زد و باز نوک بینیم کشیده شد و من غر زدم و اون خندید.

- با تو پیر نمیشم آمین.

باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری ، اونقدر درا رو وا نکن من که نمیذارم بری

تو حموم که چپیدم دلم از اون همه حسی که دیشب گرفته بودم پر زد ، این مرد فعلا شوهر منه .

***********

صیام به تیپم نگاهی کرد و بوسی تو هوا برام فرستاد و من تو مشتم قاپیدمش و گذاشتم رو گونم و دستی از پشت زیر سینم قفل شدم و گرمایی به گوشم نشست.

تیام - بچم هم مثه خودم هیزه.


romangram.com | @romangram_com