#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_412
- جونم؟
- بابا من اونقدرا هم که تو فکر میکنی پاستوریزه نیستم ، سالار دو سال پیش یادم داد چطور با پرستیژ سیگار بکشم.
- جونم پرستیژ...بکش ببینم جوجه .
سیگار لب زدش رو به لب بردم و پکی محکم زدم و دودش رو تا ته ته ریه فرستادم و تیام اخم غلیظی حواله فیگورم کرد.
سیگارو که از دستم کشید غری زدم و اون سر روی سرم گذاشت و گفت : دیگه نکش...هیچ وقت آمین...هیچ وقت...جلو هیچ مردی نکش...قول بده آمینم.
- چرا خب؟
- دِ لامصب اگه بدونی...
- چیو بدونم؟
دستش کمرم رو نوازش کرد و دل من از این نوازش ریخت.
- شاید یه روزی گفتم.
سکوت بینمون رو جیرجیرک های اطرافمون پاره پاره میکردن که تیام گفت : امروز چطور بود؟
سر از روی شونش برداشتم و موهای ریخته تو صورتم رو کناری زدم و گفتم : عالی بود...عالی تیام...محشر بود...
از شدت ذوقم لبخندی زد و دست بردم و موهای ریخته کنار صورتم رو گرفت و به بینیش نزدیک کرد و چشم بست و عمیق نفس کشید و نفس من رفت.
یک عمر من پرپر زدم چون درد دوری کم نبود ، اینا که میگم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
- فقط مال توئه.
- چی مال منه؟
romangram.com | @romangram_com