#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_406


روبروش روی دو زانو نشستم و تنش رو به تن کشیدم و این داغ جدایی رو چطور تاب بیارم دلبندم؟

کار دلم به جا رسد ، کارد به استخوان رسد ، ناله کنم بگویدم ، دم مزن آن بیان مکن

***********

اخماش درهم بود و من زانوهام رو توی سینه جمع کردم و اون غر زد که...

- رو تخت هم میخوابیدی ، قرار نود بازیچت کنم.

و من مطمئنم که بازیچه گفتن سارا استخون سوزی رو به جونش انداخته.

- خب سارا یه چی گفت...

- اون یه چیش برابر اون حرف تو چشاته که مهر تایید میزنه به حرفای اون دختره ی بی فکری که من نمیدونم بهزاد به چیش دلخوش کرده.

- دلت میاد تیام ؟ سارا به این خوشگلی...

- آره دلم میاد ، وقتی منو تو چشمت بدتر از اینی که هستم میکنه دلم میاد.

- بد نشو ، تو برای همه بد باشی واسه خونوادت خوبی.

- خونواده...جالبه...من هیچ وقت اونجوری که باید نداشتمش ، من فقط واسه بابابزرگم عزیز بودم.

- تو واسه همه عزیزی ، چند بار دیگه هم بهت گفتم.

- دِ نیستم آمینم ، دِ نیستم وقتی که دخترعمه ای که این همه دوسش دارم بهم اعتماد نداره.

- خب اون بابت اون چند باری که منو زدی دلخوره.

- میگن شاه میبخشه وزیراش نه مثل تو و اون دوتا رفیقته.


romangram.com | @romangram_com