#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_402


- فکر میکردم بیشتر از اینا وزن داشته باشی.

- بر اساس تجربه اون دوشب میتونم بگم که عوض من تو یه غول تشن به تمام معنایی که مثل دستگاه کموانت همچین سر و ته آدمو یکی میکنی.

خنیدید و سر تو صورتم آورد و من تشنه حتی شده یه بوسه ی روی گونم بودم.

- بچه پررویی دیگه.

- اختیار دارین جناب ، ما انگشت کوچیکه شما هم نمیشیم.

خندید و من خنده هاش رو هم دوست دارم.

کمی بعد که جلوی در ورودی سالن زمینم گذاشت و جایی نزدیک لبم رو سریع بوسید و بی حرف از کنارم گذشت شبیه یه رویای آروم چرخ خوردم و دورش رو تند کردم و خندیدم و خندیدم و خندیدم و ان مرد حداقلش تا پونزده فروردین برای منه.

بی تو برای من فردا پر از غمه ، بی تو هوا پسه ، دنیا جهمنمه

***********

روی صندلی آشپزخنه نشسته موهای صیامم رو خشک میکردم و اون یه بند نق میزد که حالا شام چی داریم و من میدونستم که ته ته نقاش منتهی میشه به همون بندری دوست داشتنی خودم و خودش.

تیام یه وری یه چارچوب در تکیه زد و من از حضورش گرم شدم و سرم بیشتر با موهای صیامم گرم شد.

تیام - صیام خان چرا همش دارن نق میزنن؟

صیام - من نق که نمیزنم ، دارم میگم شام بندری میخوام.

- میپزم برات.

صیام دست برد و لپ هام رو میون انگشتاش گیر انداخت و محبت خاله خرسه خرج این وامونده هایی که به مرحمتش عجیب کش اومده بودن کرد و فک من ناقص تر از اونی که بود شد.

تیام - بچه ول کن صورتشو.


romangram.com | @romangram_com