#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_401

از جا بلند شدم و قدم میون َآب گذاشتم و دلم از اون همه داغ دلی پونزده فروردین جز زد.

میشه چشماتو به من قرض بدی؟ جای هردومون میخوام گریه کنم

مشت آبی که به صورتم ریخت نگاه کشیدم به اون مرد تیشرت پوش و خندیدم و با مشت آب جوابش رو دادم.

خیس میشدم و خیس میشد و صیام میخندید و مشتای کوچیکش رو پر از آب میکرد و من از این همه ذوقش میخندیدم.

تیام – صیام بدو برو تو خونه ، داره بارون میاد.

صیام دوئید و میدونستم که نیم مثقال قد و بالا دار من از سرما داره قندیل می بنده.

نگام به راه رفته صیام بود که دستایی زیر سینم به هم پیچید و من کوبیده شدم به تنی که با اون همه آب بازی هم داغ داغ بود.

چونش که روی شونم نشست داغ تر شدم و دستای لعنتی من روی دستاش نشست و لبای اون گوشم رو بازی گرفت و چشمای من خودکار بسته شد و این مرد با من چه میکنه؟

- سردمه.

و این تنها حرفی بود که برای خنثی کردن اون همه اشعه ریخته به قلبم تونستم به زبون بیارم و این مرد این روزای من با من چه میکنه؟

- عطر تنت محشره آمین.

کمی حس دادم به این تن داغ تا رها کنه این تن به خلسه رفته رو از اون همه گرما.

تقلام راهی به جایی نبرد و دلم بیشتر گیر کرد میون اون حرارت تن و بوی کاپتان بلکی که هر لحظه بیشتر تو وجودم میرفت.

- واسه چی وول میخوری ؟ تا من نخوام نمیتونی از اینجا خلاص شی.

خلاص و این مرد خلاصی رو دقیقا چی معنی میکنه؟

تنهام دیگه نذار ، تو بامنی هنوز ، عطر تو با منه ، فردا داره به ما لبخند میزنه

دستی زانوهام رو از زمین کند و دستای من از خدا خواسته گرد گردن مرد این روزهام چرخ خورد و نگاه ماتم به نگاه خندیدش گره خورد.

romangram.com | @romangram_com