#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_400


- چرا دست از سر این بحث تکراری برنمی داری؟

- تکراری؟...جالبه ، مشکل زندگی من هم دقیقا همین کلمه است ، آدمای تکراری ، فکرای تکراری ، عشقای تکراری...خسته شدم از این تکرار تیام .

- فکر میکردم با من بهت خوش میگذره.

و لعنت به این جمله ای که سراپاش حقیقته.

الکی خندی زدم و اون دست دور شونم انداخت و این من بودم که سر به بازوش تکیه دادم و این اون بود که سر روی سرم گذاشت.

- بهت خوش میگذره؟ میخواستم عید بهت خوش بگذره ، فکر میکردم با عمه ای ، تو هروقت با عمه ای بهت خوش میگذره ، حالا چی ؟ حالا که با من و صیامی هم بهت خوش میگذره؟

- من با صیام همیشه بهم خوش میگذره؟

- فقط با صیام؟

خیره نگاه دلخوری شدم که چندماه پیش عمرا تصور این مدلش رو داشتم.

- بهم یه قولی میدی؟

- چه قولی؟

لحنش هنوز هم دلخور بود و من نمیخواستم که مرد چشم رنگی زندگیم تا به این حد دلخور باشه.

- هیچ وقت صیامو از من نگیر ، من با اینکه گاهی گداری هم ببینمش خوشم.

- آمین زهر نکن ، این عیدو به دهن خودم و خودت زهر نکن ، باشه؟

کمی مکث قاطی فضای بینمون دادم و بعد گفتم : بریم آب بازی؟

یه وری خند معروفش رو اون لبای لعنتی گوشتیش نقش بست و گفت : دیوونه ، هوا سرده.


romangram.com | @romangram_com