#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_393
صیام - مامانا باید همیشه پیش بچه هاشون باشن ، مگه نه؟
- قربونت برم من همیشه دوست دارم.
صیام - من میخوام پیشم باشی.
تیام - چی میگین شما دوتا؟
صیام - بابا به مامان بگو هیچ وقت از پیشمون نره.
تیام - مگه قراره بره؟
و نگاش توی چشمام نشست و این بغض پونزده فروردین دق میده این تن رو.
میشه چشماتو به من قرض بدی؟ جای هردومون میخوام گریه کنم
عینک رو روی موهام فیکس کردم و دست به یخچال فروشگاه بردم تا اون دلستر استوایی چشمک زن رو بردارم که دستی زودتر دلستر رو چنگ زد و من حرص زدم بابت آخرین دونه مونده تو این یخچال.
نگاه به موهای فشنش انداختم و ندیده میتونستم میزان پایین بودن اون شلوار جین کوفتیش رو تخمین بزنم.
ابرویی بالا انداخت و هیزی کرد و من از این همه خیرگیش حالم به هم خورد.
عقب گرد کردم که گفت : بودیم در خدمتت خوشگله.
دستی کمرم رو چنگ زد و من این بوی کاپتان بلک قاطی عطر تلخ بی نظیر مرد این روزهام رو از صد فرسخی هم میتونم تشخیص بدم.
پسر که نگاهش به قد و بالای تیام افتاد ماست کیسه کرد و عقبی رفت و تیام توپید که...
- خوش دارم یه بار دیگه بشنوم دوست داشتی در خدمت کی باشی.
پسر اومد چیزی بگه که یقش میون مشتای تیام گم شد و من به خودم تکونی دادم و بی خیال این همه شیرینی ریخته به کامم بابت غیرت خرج شده برام شدم و دست روی بازوی تیام گذاشتم و گفتم : تیام ...
- شما تو ماشین.
romangram.com | @romangram_com